شاید هیچوقت انقدر بی دقت و بی فکر رفتار نمیکردن
تصور کن توی بدترین روز زندگیت ترد شده از تمام عالم راه افتادی توی خیابونا برای رسیدن به یه پل یا یه برج تا برای همیشه یه خط پایان بکشی روبروی خودت و ضربان قلبت و تمام آرزوهات
نگاهت به کسی میخوره که پنجره های خونشو باز کرده و داره به گلای روبروی پنجره آب میده
برای چند لحظه بی اختیار خیره نگاهش میکنی و اون هم نگاهش به تو میخوره و بی تفاوت پنجره رو میبنده و تو دوباره ناامید دنبال برج و پل میگردی برای سقوط
حالا تصور کن اون جای اینکه نگاهشو بی تفاوت از تو بگیره لبخند مهربونی نثارت کنه و همچنان به گلهاش آب بده
تو صد در صد دیگه دنبال برج نمیگردی
امیدوار میشی
انرژی پیدا میکنی
قوی میشی و این بار به جای پل و برج دنباله راهه نجات میگردی!
آدما یه روز میفهمن که لبخندشون چقدر دنیارو زیبا میکنه
میفهمن که هر رنگی که به دنیا اضافه کنن هزار و یک شادی به زندگیه خودشون برمیگردونه
ما آدما هنوز خوبیم و هنوز امیدوار و هنوز قوی و هنوز عاشق!
هنوز لیلی و هنوز مجنون و هنوز شیرین و هنوز خسرو و هنوز فرهاد
ما هنوز انسانیم
عاشق باش
عاشقی کن
زندگی کن!
نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 2:26 توسط سارا|
برچسب:
نویسنده: کامران قاسمیپور