2475 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 15:06
از دست تو ای وای وای!! خخخ وقتی میری منتظرت میمونم دعا میکنم که برگردی زود برگردی... هنوزم میترسم که نکنه دیگه اون دو تا تیکه گوشه ی صفحرو نبینم... کاش مجبور نبودم اینجا بنویسم برات دوست ندارم غریبه ها بخونن خوب! از دست تو ای واااااای واااااااااااااای -_- نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت
2476 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 15:06
چشم به راهتم نمیخوای بیای؟ راستی آنتن ندارم که اس ام اس بدم :( اینجا نمیگم چرا (نه بخاطر اینکه مشکوک شی بیای هااا! کلا دوست ندارم اینجا همه چیزو بگم که همه بتونن ببینن) هر جا که هستی مراقب خودت باش دوستت دارممممممممم نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:20 توسط سارا|
2477 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 15:06
!بی اعصابی های یک عدد دیوانه زندگیه ما مثله قصه ها شد! تو شدی عاشق یک عکس و هزار حرف! من شدم عاشق هر حرف و نگاهت! شایدم نه... بیا دیگه... چی شده آخه... نمیگی؟ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:43 توسط سارا| آخرين مطالب
2478 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 15:06
بعضی وقتا یه کاری میکنی که دلم میخواد سر بزارم به کوه و فلک!! عیب نداره هیچ آدمی نمیتونه همیشه بهترین باشه منم همین که هستی رو دوست دارم فقط کاش مهربون تر شی... کاش بی مهریات دلمو نشکنه... شاید خیلی محکم باشم مثلا!! ولی جلوی تو نه... نمیشه که وقتی بد اخلاق میشی و هیچ نشونه ای ازت نیست و میری و انگار
2469 - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 1:06
یکی از کارایی که همیشه دلم میخواست بکنم ساختن یه شهرک مسکونی برای آدمای بی خانمانه نمیدونم یه روز میتونم انجامش بدم یا نه به نظر تو میتونم؟ میخواستم بپرسم به نظرت خرداده ساله دیگه توی چه حال و هواییم امیدوارانش اینه که کلی اتفاق خوب افتاده و کلی اتفاق خوب تو راهن طبق معمووووووووووووووول نمیشه اینج
2470 - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 1:06
به نظرت امیدوار باشم به تموم شدنه سکوت؟ رسیدن به یه چیز موقعی که دیگه حسابی ناامید شدی خیلی میچسبه ولی این قصه... نمیدونم نکنه ناامیدیمه که سکوتتو انقدر کش داد... فکر نکنم مثبت نگری تاثیر داره ولی روی تو... نمیدونم نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:26 توسط سارا|
2468 - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 18:23
کاش آدما میتونستن بفهمن که هر تلاشی به چه نتیجه ای میرسه شاید تهش زندگیه خیلی از آدما تا این حد بی ثمر نبود! نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 15:44 توسط سارا|
2467 - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 2:50
بعضی حرفا شاید تلخ باشن یا رو مخ! اما حقیقتن... آخره شبی خیلی میترسم که بمیرم و هیچوقت نفهمم که چرا تمومه این مدت باهام یه کلمه هم حرف نزدی... بدجوری میترسم خدا بزرگه درست میشه کامران نه..؟ بالاخره یه روز حرف میزنی و اون روز یکی از بهترین روزای زندگیمون میشه نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶س
2466 - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 17:51
حادثه ی عزیز من تنها تو موندنی شدی بین همه ترانه هام تنها تو خوندنی شدی دستای سردمو بگیر سقف ما دیوار نداره یه روز تو قحطی غزل دنیا مارو کم میاره (چقدر خاطره دارم با این آهنگ هاااا) هوس صدای سیاوشو کردم امروز یه حس عجیب غریبی دارم کلا با همین حس عجیبم بیدار شدم ربطش میدم به خوابای آشفته ای که
2465 - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 1:12
خوب نمیشه که اینهمه حرف نزنی بعد من قهر نکنم نمیشه که بی نشونه آشتی کنم دیگه غصه نخورم... نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:24 توسط سارا|
2464 - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 4:57
کاش یه جمله پیدا شه که معجزه کنه حالمو از ته دل خوب کنه سکوت تو رو تموم کنه کاش بهم نشون میدادی که دنیایی که بد نباشه چه شکلیه... نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 2:10 توسط سارا|
2456 - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 23:51
اگر آدما میدونستن ریز به ریز رفتاراشون چه تاثیری میتونه توی زندگیه آدمای غریبه و آشنا و حتی رهگذرای زندگیشوت داشته باشه شاید هیچوقت انقدر بی دقت و بی فکر رفتار نمیکردن تصور کن توی بدترین روز زندگیت ترد شده از تمام عالم راه افتادی توی خیابونا برای رسیدن به یه پل یا یه برج تا برای همیشه یه خط پایان بک
2457 - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 23:51
!بی اعصابی های یک عدد دیوانه زندگیه ما مثله قصه ها شد! تو شدی عاشق یک عکس و هزار حرف! من شدم عاشق هر حرف و نگاهت! شایدم نه... دوست دازم این روزا بیشتر برات بنویسم❤ برای تویی که عمرمی! نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 2:30 توسط سارا|
2458 - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 23:51
آرزوی خود خواهانه... مثلا وقتی که من تنها یه گوشه نشستم و به تو فکر میکنم تو خودت و دلت یه جای دیگه ی دنیا کناره یکی دیگه نباشه... نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 15:45 توسط سارا|
2459 - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 23:51
مثل یه قایق که توی اقیانوس گم شده گم شدم توی راهه تو نمیدونم که نزدیکم یا دور اصلا توی مسیره درست هستم!؟ اصلا اونی که باهاش حرف میزنم تویی!؟ جدی عجیبه ها ولی خوب... سایت هست هستی! وجود داری! تا وقتی سایت بالای سرمه نمیترسم حتی وقتی که از ترس دستام میلرزه!!!! خخخ مهم اینه که دلم قرصه.. تا هستی دلم قر
2460 - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 23:51
خدارو شکر که اینجای دنیام نه یه نقطه ی خیلی دور و خیلی دست نیافتنی نه جایی که تو آرزوی محالم باشی دوری ولی نزدیک سختی ولی ساده سنگی ولی مهربون اگه تو توی قلبم اومدی پس حتما یه چیزی هست یه اتفاق نمیدونم فقط خدا کنه این مسیر از یه روزی به بعدش هر دقیقه با تو بگذره به بهترین حالتش نوشته شده در پنجشنبه
2461 - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 23:51
من مست و تو دیوانه مارا که برد خانه صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه "مولانا" صد باااااااار تو را گفتم اگه دیر جواب بدی فردا روز هی غر میزنم سرت :)) ولی فکر نکنم زیاد به روت بیارم یا غر بزنم حتی اگه جواب ندی و یه روز ببینمت فکر نکنم به روت بیارم! یا حتی بگم من اونم!! دلم نمیاد به روت بیارم که
2462 - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 23:51
یه گوشه بق کردم توی خودم و هر چند دقیقه تو دلم میگم کامرانمو میخوام...
2463 - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 23:51
اون اولا یه بار یه کاری کردم که بعدش خیلی پشیمون شدم حسابی حالم بخاطر سکوتت بد بود از قیافه ماتم زدم چند تا عکس گرفتم و فرستادم برای هستی و گفتم بفرسته برای تو (نمیدونم چرا اصلا خودم نفرستادم و دادمش به هستی!! نمیدونم شاید داشتیم حرف میزدیم) میخواستم بدونی چقدر ناراحتم کردی اگه الان بود دیگه این کار
2446 - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 22:37
تصور کن از دره حیاطه خونه که بیرون میای یه باغچه ی بزرگ روبروته پر از گلای رنگارنگ و نهالا و درختای بزرگ و کوچیک پر از شکوفه های رنگی رنگی و گلای پر عطر و رزای سرخ و قرمز و نارنجی و صورتی و هر رنگ بین هر چند تا بوته گل یه راهه کوچیک بازه به زمینای کوچولوی چمن کاری شده که جون میده واسه بدونه کفش قدم